محمد قنبرى
92
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
وى روايات مسند را مىنويسد و نه روايات مقطوع يا مرسل را » . « 1 » در اين خصوص خطيب در تاريخ خود « 2 » و جلال الدين سيوطى در كتاب تدريب الراوى « 3 » و ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان « 4 » نيز مطالبى دارند كه براى پرهيز از طولانى شدن سخن ، از آن صرفنظر مىكنيم . در حالى كه كتاب كافى با آنكه تعداد احاديثش به شانزده هزار مىرسد و در بيش از دو هزار باب تنظيم شده و چند برابر صحيح بخارى است ولى در آن حديثى كه در غير باب خود ذكر شده باشد يا بابى كه در غير كتاب مربوط به خود آمده باشد در آن وجود ندارد و نيز خبرى كه داراى يك سلسله سند باشد و به دو لفظ بيان شده باشد در آن نيامده است . در هيچ يك از كتابها و گفتههاى دانشمندان ، سخنى كه دلالت داشته باشد بر اينكه كلينى رحمه الله در لفظ حديثى تصرف كرده و يا آن را نقل به معنى كرده باشد و يا با استفاده از حافظهء خود آن را نوشته باشد وجود ندارد . هر قدر ما كتابهاى مختلف را تفحص كنيم ، مطلبى كه دلالت بر طعن نسبت به كلينى و كتاب كافى او باشد نمىيابيم . البته اين بدان معنا نيست كه علماى اماميه اعم از قدما و متأخر معتقد باشند كليهء احاديث روايت شده در كافى ، بدون هيچ استثنايى ، معتبر و قطعى الصدورند و يا اينكه كلينى داراى مقام عصمت بوده است و يا اينكه كسانى كه كلينى از آنها نقل مىكند جملگى مورد وثوق هستند بلكه ادعا اين است كه روايات كافى از اصول معتبرى استخراج شده است كه مورد وثوق و اعتماد سلف صالح بوده و نسبت آن اصول به مؤلفان آنها مشهور بوده است مثل كتابهاى زرارة بن اعين ، محمد بن اسماعيل بزيع ، هشام بن حكم ، فضل بن شاذان ، على بن مهزيار ، عبيداللَّه حلبى ، يونس بن عبدالرحمان و ديگران . و اگر در مقدمهء كتاب كافى مىبينيم كه مؤلف مىگويد « به صحت روايات و اخبار اين كتاب عقيده دارد » به دليل فوق و به حسب اجتهاد خويش است .
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . تاريخ بغداد ، ج 2 ، ص 11 . ( 3 ) . تدريب الراوى ، ص 44 . ( 4 ) . لسان الميزان ، ج 3 ، ص 405 .